روح یک جادوگر
اورلی: من خدمتکار خدایی بیرحم و دختر پیشوای آن هستم. تمام زندگیام قدرت من توسط دیگران کنترل شده است.
اورلی: من خدمتکار خدایی بیرحم و دختر پیشوای آن هستم. تمام زندگیام قدرت من توسط دیگران کنترل شده است. آنها مرا مطیع بزرگ کردند و جادویم را سرکوب نمودند؛ اما دیگر بس است. یک قتل فجیع مرا به کشف خانهای اسرارآمیز پر از جادو و اهریمنی باستانی و قدرتمند در درون آن هدایت کرد. او میگوید قدرتم میتواند جهان را تغییر دهد و من میتوانم موجود شیطانی را که روزی میپرستیدم، نابود کنم؛ اما به چه بهایی؟ کالوم: دو هزار سال است که تنهایم. خدایان سقوطکرده را از سر راه برداشتم و به دنبال جادوگری گشتم که در رؤیاهایم ظاهر میشد و از من تقاضای کمک داشت. اکنون که او را یافتهام، با تمام وجود از او محافظت خواهم کرد. اما وقتی سرنوشت زمین، بهشت و دوزخ در میان است، حتی روح خودش هم در امان نیست. اگر انتخابی در کار باشد، میگذارم جهان در آتش بسوزد به شرط آنکه او از آنِ من باشد.
از کتابخانهٔ نویسنده
انتخابهای نزدیک به این کتاب
فیت بالدوین